| همچون يک کدوتنبل «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت» سريع رفت به نهضت و ثبتنام نمود ز نهضت آمد و شد ساکن بهارستان و اسب سرکش قدرت چه زود رام نمود لميد راحت و آرام روي صندلياش جهان و هرچه در او هست را به کام نمود براي شهر خودش همچو يک کدوتنبل براي خويش ولي جهد را تمام نمود اگر که خانهي مردم نمود چکه چه غم چراکه بام خودش، خوب ايزوگام نمود چو حظ وافري از کرسي وکالت بُرد دعا به جان همه صبح و ظهر و شام نمود و گاه رأي سفيدي به طرح و لايحه داد اگرچه رأي طرف وضع را درام نمود اگر که عطسهي تندي ز خويش صادر کرد گمان مبر که نمايندهات زکام نمود صدور عطسه به معناي اينکه ما هستيم و اين چنين به شما عرض احترام نمود به چُرت و گفتن احسنت و سر تکان دادن خلاصه دور وکالت چه خوش تمام نمود و جالب است که «جاويد» عاشق قدرت سريع رفت به نهضت و ثبتنام نمود محمد جاويد نويسنده: سبحان | يکشنبه 9 تير 1387 ساعت 11:7 صبح | |
| نظرات ديگران نظر |
| ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ |
| [7/6/1387- 11:55 ص] بشکنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است [28/5/1387- 12:15 ع] تا نيايد مهدي... [24/5/1387- 6:1 ع] حاج آقا مي گفت ... [1/2/1387- 2:4 ع] قرآن‘ من واقعاً شرمنده ام [آرشيو شده ها] |