وحدت ح و د(2) -
ستودن بيش از سزيدن ، چاپلوسى کردن است ، و کمتر از آنچه بايد درماندگى است يا رشک بردن . [نهج البلاغه]

وحدت حوزه و دانشگاه در نظر امام خمينى‏  


دانشگاه و حوزه‏هاى علميه روحانيون مى‏توانند دو مرکز باشند براى تمام ترقيات و تمام پيشرفتهاى کشور و مى‏توانند دو مرکز باشند براى تمام انحرافات و تمام انحطاطات. از دانشگاه هست که اشخاص متفکر متعهد بيرون مى‏آيد. اگر دانشگاه، دانشگاه باشد، تعهد هم باشد، يک کشورى را اينها مى‏توانند به سعادت برسانند، واگر حوزه‏هاى علميه مهذب باشند و متهد باشند، يک کشور را مى‏توانند نجات بدهند.


صحيفه نور، ج‏13، ص‏206


فرق بين دانشگاه و حوزه‏هاى علميه نيست در اينکه اگر همراه با علم، تعهد باشد تزکيه باشد، با اين دو بال علم و اخلاق و عمل مملکت‏خودشان را، کشور خودشان را نجات مى‏دهند.


صحيفه نور، ج‏13، ص‏207


منشا همه گرفتاريهاى يک کشور از دانشگاه است و حوزه‏هاى علمى، و منشا همه سعادتهاى، مادى و معنوى، از دانشگاه هست و حوزه‏هاى علمى


صحيفه نور، ج‏13، ص‏207


بايد از حوزه‏هاى علميه يک عالمى به تمام معنا متعهد بيرون بيايد و مرکز ساخت انسان باشد و دانشگاه هم مرکز ساخت انسان. ما انسان دانشگاهى مى‏خواهيم، نه معلم و دانشجو.


صحيفه نور، ج‏13، ص‏209


حالا که مى‏بينيد يک تحولى پيدا شده است، دانشگاهى متمايل شده است‏به روحانى، روحانى متمايل شده است‏به دانشگاهى، با هم هستند و مى‏خواهند با هم کشور خودشان را به‏پيش ببرند، حالا شياطين بيشتر در فکر هستند که روحانى را از يک طرف بکوبند و دانشگاهى را از يک طرف، و فساد کنند بين اين دو تا، به آنها بگويند که اينها چطورند، به اينها بگويند آنها چطورند. چشمهايتان را بايد خيلى باز کنيد، در اين زمان چشم و گوشها بايد خيلى باز باشد که يک وقت مى‏بينيد از داخل خود دانشگاه و از داخل خود فيضيه شما را به فساد مى‏کشانند، شما را به تفرقه مى‏کشانند. اينها نمى‏توانند ببينند، اينهايى که نمى‏خواهند اين کشور يک کشور صحيح و سالم باشد و اربابهاى آنها که از اول هم نمى‏خواستند، نمى‏توانند ببينند که شما با هم مجتمع شده‏ايد و مى‏خواهيد با هم کار کنيد. آنها عواقب اين امر را براى خودشان مى‏دانند که اگر حقيقتا دانشگاهى و حوزه‏هاى علمى وهمه دانشگاهها در هرجا که هستند اينها با هم بشوند و با هم نقشه داشته باشند براى پيروز کردن انقلاب، اين براى آنها عواقبى دارد.


صحيفه نور، ج‏13، ص‏212


 



 
نويسنده: سبحان |  دوشنبه 26 آذر 1386  ساعت 11:3 عصر 

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 11:55 ص] بشکنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است
[28/5/1387- 12:15 ع] تا نيايد مهدي...
[24/5/1387- 6:1 ع] حاج آقا مي گفت ...
[1/2/1387- 2:4 ع] قرآن‘ من واقعاً شرمنده ام
[آرشيو شده ها]