| v برداشت اول برگشت و رو به بسيجي ها که نشسته بودند گفت: «هيچ کس بين دو نماز بيرون نره،يه خبر خيلي مهم دارم براتون» حاج آقا بنا را گذاشت به احکام گفتن، احکام وضو. آخرش هم گفت يک ليوان آب بياوريد من همين جا يک بار وضو بگيرم تا ببينيد. عبايش را پهن کرد که حسينيه قرارگاه خيس نشود، وضو گرفت و بعد ايستاد براي نماز . يک نفر از توي صف ها گفت : « حاج آقا پس خبر مهمتون چي شد ؟ » حاج آقا برگشت و گفت : « آره ، آره راست مي گه . خبر مهم اين که من وضو نداشتم حالا که وضو گرفتم همه با هم نماز اول رو دوباره مي خونيم ».ادامه مطلب... نويسنده: سبحان | شنبه 3 آذر 1386 ساعت 10:3 صبح | |
| نظرات ديگران نظر |
| ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ |
| [7/6/1387- 11:55 ص] بشکنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است [28/5/1387- 12:15 ع] تا نيايد مهدي... [24/5/1387- 6:1 ع] حاج آقا مي گفت ... [1/2/1387- 2:4 ع] قرآن‘ من واقعاً شرمنده ام [آرشيو شده ها] |