يـــه قـــــصه، يــه عـــکس -
هيچ چيز نزد خداوند ـ عزّوجلّ ـ، منفورتر ازبخل و بدخويي نيست که اين يک، همان گونه که سرکه عسل را تباه مي کند، ايمان را تباه مي کند . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]

قصه زير  رو حتما با دقت بخونيد و لطفا سوال نکنيد. چون من نمي تونم توضيح بدهم که  عکس زير چه ربطي به موضوع قصه داره!!!


چهار نفر بودند بنامهاي همه کس-يک کس-هر کس و هيچ کس
يک کار مهم وجود داشت که ميبايست انجام مي شد و از همه کس خواسته شد آن را انجام دهد.
همه کس ميدونست که يک کسي آن را انجام خواهد داد
هر کسي ميتوانست آن را انجام دهد اما هيچ کس آن را انجام نداد.
يک کسي از اين موضوع عصباني شد، به خاطر اينکه اين وظيفه همه کس بود.
همه کس فکر ميکرد هر کسي نميتواند آن را انجام دهد، اما هيچ کس نفهميد که هر کسي آن را انجام نخواهد داد.
سرانجام اين شد که همه کس، يک کسي را براي کاري که هر کسي نمي توانست انجام دهد و هيچ کس انجام نداد سرزنش کرد.



 
نويسنده: سبحان |  يکشنبه 18 آذر 1386  ساعت 7:54 عصر 

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 11:55 ص] بشکنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است
[28/5/1387- 12:15 ع] تا نيايد مهدي...
[24/5/1387- 6:1 ع] حاج آقا مي گفت ...
[1/2/1387- 2:4 ع] قرآن‘ من واقعاً شرمنده ام
[آرشيو شده ها]