[ و فرمود : ] اگر دو پایم را در این لغزشگاه استوار ماند چیزهایى را دگرگون کنم . [نهج البلاغه]

ما بازیچه شتاب ها هستیم ،مگر هنگامی که از پیش طرحی داشته باشیم و با حساب احتمالات آماده شده باشیم و خط آخر را خوانده باشیم. در این هنگام ، این ماییم که چشم به راه حادثه ها هستیم و با سازمان و تنظیم خویش به حادثه ها نظام داده ایم و سازمان بخشیده ایم.دل هایی که سازمان گرفته اند، دیگر بازیچه حادثه ها نمی شوند و بحران نمی بینند.مغازه ای که قفسه بندی شده و تنظیم گردیده، جنس های زیاد آن ، به راحتی در دسترس قرار می گیرند. اما دکه های درهم و شلوغ که اجناسشان پخش و رها و زیر پا افتاده است، دست و پا گیر و خستگی زا و وقت کش هستند.....


***هفته گذشته شب میلاد حضرت امیرالمومنین (ع) در شاهچراغ مشغول زیارت بودم که یکباره چشمم به شخص آشنایی خورد، اول زیاد جدی نگرفتم ، اما کمی که دقت کردم مطمئن شدم که خود شیخ موسی است که بالای سر حضرت احمد ابن موسی (ع)مشغول خواندن نماز است. صبر کردم تا نماز حاجی تموم شد ، سراسیمه خودم رو به ایشون رسوندم .بعد از یه معانقه مشتی و چاق سلامتی و تبریکات مرسوم عید الرجب، با صحبت های حاج آقا صفایی تمام خاطرات دوران آرمان خواهی و هیاهو های دوران دانشجویی در ذهنم زنده شد....


 شیخ موسی صفایی حائری فرزند خلف علی صفایی حائری نویسنده و متفکر معاصر ماست که در مجامع علمی با نام اختصاری (عین صاد) شناخته میشه و دوران آشنایی بنده با ایشان به مقطعی برمی گرده که با گروهی از دوستان به مطالعه آثار پدر بزرگوار ایشان  می پرداختیم  ، جای شما خالی، عیدی امسال بنده از عید الرجب بازگشت به ادبیات طلایی و ویرانگر مرحوم (عین - صاد) در باب تربیت بود، متن ابتدایی نیر گوشه ای از کلمات استاد در باب رشد بود که اگر دوست دارید ادامه بحث رو مطالعه کنید می توانید روی ادامه مطلب کلیک کنید.***ادامه مطلب...

 

نویسنده: سبحان |  دوشنبه 31 تیر 1387  ساعت 1:11 عصر 

قرآن‘ من واقعاً شرمنده ام !!!


قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کسی مرده است ؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است.
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدّل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته ، ‌یکی ذوق می کند که ترا تابلوی فرش کرده ، ‌یکی ذوق می کند که ترا با آب طلا نوشته ، ‌و دیگری  به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا ما  موزه سازی کنیم ؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ، ‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمرّه می نشینند، که اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند " احسنت ...! " گوئی مسابقه نفس است
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای، حفظ کردن تو با شماره صفحه، ‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنانکه وقتی ترا میخوانند چنان حظ میکنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم . 



 
نویسنده: سبحان |  یکشنبه 1 اردیبهشت 1387  ساعت 2:4 عصر 

قصه زیر  رو حتما با دقت بخونید و لطفا سوال نکنید. چون من نمی تونم توضیح بدهم که  عکس زیر چه ربطی به موضوع قصه داره!!!


چهار نفر بودند بنامهای همه کس-یک کس-هر کس و هیچ کس
یک کار مهم وجود داشت که میبایست انجام می شد و از همه کس خواسته شد آن را انجام دهد.
همه کس میدونست که یک کسی آن را انجام خواهد داد
هر کسی میتوانست آن را انجام دهد اما هیچ کس آن را انجام نداد.
یک کسی از این موضوع عصبانی شد، به خاطر اینکه این وظیفه همه کس بود.
همه کس فکر میکرد هر کسی نمیتواند آن را انجام دهد، اما هیچ کس نفهمید که هر کسی آن را انجام نخواهد داد.
سرانجام این شد که همه کس، یک کسی را برای کاری که هر کسی نمی توانست انجام دهد و هیچ کس انجام نداد سرزنش کرد.



 
نویسنده: سبحان |  یکشنبه 18 آذر 1386  ساعت 7:54 عصر 

یک  روز پدری که در حال مطالعه روزنامه بود از سر و صدای پسرش کلافه شد. با خود فکری کرد و بعد از چند لحظه صفحه ای از روزنامه  که در آن نقشه جهان بود، را  تکه تکه کرد و به پسرش داد تا این نقشه را بازسازی کند . با این کار مرد می دانست که پسر چند ساعتی سرگرم است. اما بعد از لحظاتی پسر با نقشه کامل شده برگشت. مرد با تعجب پرسید چگونه این کار را کردی؟


پسر گفت در پشت این نقشه عکس انسانی بود، من دانستم که اگر بتوانم این انسان را بسازم جهان را نیز خواهم ساخت.



 
نویسنده: سبحان |  یکشنبه 17 تیر 1386  ساعت 9:52 صبح 

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[31/4/1387- 1:11 ع] بازگشت به عین - صاد ...
[1/2/1387- 2:4 ع] قرآن‘ من واقعاً شرمنده ام
[18/9/1386- 7:54 ع] یـــه قـــــصه، یــه عـــکس
[17/4/1386- 9:52 ص] ساختن جهان ....
[آرشیو شده ها]