سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
محبوب ترینِ بندگان نزد خداوند ـ عزّوجلّ ـ، کسی است که امانتدار است و در گفتارش راستگوست ومراقب نمازهای خود و واجباتی است که خداوند، بر او واجب داشته است . [امام صادق علیه السلام]

 

در دوران حکومت پیامبر اسلام  علم و تقوا و سجایایی همچون ایثار و گذشت در راه خدا، معیار برتری انسانها بر یکدیگر به حساب می آمد. صاحبان زر و زیور و مال و منال در جامعه، جایگاه بلندی نداشتند و اموری چون سبقت در ایمان، مهاجرت به مدینه، شرکت در جنگ های بدر، احد و احزاب، جایگاه اجتماعی افراد را شکل می داد.پس مستضعفانی که در راه خدا جهاد می کردند بر ثروتمندان عافیت طلب برتری داشتند :

(للفقراء المهاجرین الذین أخرجوا من دیارهم وأموالهم یبتغون فضلا من الله ورضوانا وینصرون الله ورسوله أولئک هم الصادقون

مقام بلند برای فقیران مهاجری است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند؛ در حالی که فضل الهی و رضای او را می طلبند و خدا و رسولش را یاری میکنند و آنها راستگویانند.سوره مبارکه حشر؛آیه 8)

روزی که رسول خدا دیده از جهان فرو بست، شأن اجتماعی افراد بر اساس قرابتشان به پیامبر اکرم سنجیده می شد . در سقیفه ، هم مهاجران و هم انصار برای به دست گرفتن قدرت، به مجاهدتهای خود در راه نصرت اسلام، استدلال می کردند. اما پس از سقیفه و انحراف مسیر خلافت، اندک اندک، ارزشهای اجتماعی دگرگون شد؛ شوق به انفاق و ایثار و گذشت و روحیة شهادت طلبی ، جای خود را به میل به تجمل گرایی و رفاه طلبی و زندگی اشرافی داد. علت این تغییر ارزش ها و رشد و رویکرد به مال و منال، این بود که پس از رحلت پیامبر(ص)، فتوحات عظیمی به دست مسلمانان انجام گرفت و مناطقی چون عراق، مصر، ایران و شام فتح گردید.

به دنبال هر فتحی ،ثروت های هنگفتی با عنوان جزیه، خراج و غنیمت، وارد خزانه مسلمانان شد؛ به طوری که در جنگ «نهاوند» سهم هر سواره نظام به شش هزار درهم رسید ، در نبرد زالق هر رزمنده در یک لشگر هشت هزار نفری، چهار هزار درهم بهرة غنیمتی داشت.

هر ساله از سرزمین های فتح شده عراق یکصد وبیست میلیون درهم و از مصر چهل میلیون درهم و از شام هفده میلیون درهم وارد خزانه مسلمانان می شد. قسمت اعظم این عایدات به طور نامساوی ، با عنوان «عطا» بین مسلمانان تقسیم می شد؛ به طوری که فرزندان رزمندگان «بدر» سالیانه دو هزار درهم مقرّری داشتند.

سالیانه مهاجرین بدری پنج هزار و انصار بدری چهار هزار درهم حقوق می گرفتند. این غنایم و عطایای هنگفت، گرچه موجب فقرزدایی از جامعه گردید ، ولی به مرور، دامن بسیاری از اصحاب نامدار پیامبر را به تجمل گرایی آلوده کرد و موجب پیدایش روحیة اشرافیت و رفاه طلبی میان آنان گردید؛ زیرا در آن روزگار، مرز بین فقرو غنا دویست درهم بود؛ یعنی اگر کسی دویست درهم داشت ، زکات به وی تعلق نمی گرفت و می توانست به دور از فقر زندگی کند.

در چنین شرایطی وقتی یکباره عطای چهار هزار درهمی به دست اصحاب رسید،کنترل خود را از کف داده، مجذوب مال دنیا شدند. شخصیت های بزرگی همچون طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و زید بن ثابت، یکی پس از دیگری در دام دنیاگرایی افتاده، در گرداب زندگی اشرافی غرق شدند و به دنبال خویش، سایر اقشار جامعه را به رفاه طلبی و مال اندوزی سوق دادند.

زبیر وقت مرگ، پنجاه هزار دینار نقد، هزار اسب، هزار بنده و مقادیر زیادی ثروت غیر منقول و نیز خانه هایی در کوفه، بصره و اسکندریه داشت . طبق نقل مسعودی، خانة زبیر در بصره به قدری مجلل بود که تا سال 332 هجری در میان مردم، معروف بودهاست.

طلحه، روزی هزار دینار از اموال خود در عراق درآمد کسب می کرد و خانه اش درکوفه زبانزد خاص و عام بود. پس از مرگ عبدالرحمن بن عوف، وقتی خواستند اموالش را میان ورثه اش تقسیم کنند، یک هشتم اموالش به سیصد و سی وشش هزار رسید، طلاهای زید بن ثابت را پس از مرگش با تبر شکستند و بین ورثه اش تقسیم کردند.

رفاه طلبی و عافیت طلبی سران اصحاب، اندک اندک همة جامعه را به سوی مال اندوزی سوق داد و حرص و ولع مردم را به تکاثر، افزایش داد؛ به طوری که درزمان خلافت عثمان، به دلیل روحیة اشرافی شخص خلیفه و اطرافیانش، شخصیت های پارسا و دنیاگریز تحت الشعاع صاحبان مال و منال قرار گرفتند و افرادی چون ابوذر وعمار و عبدالله بن مسعود به سبب اعتراض به وضع نابسامان جامعه، مورد غضب عثمان قرار گرفتند.

امام علی (ع) هنگامی حکومت را به دست گرفت که رفاه و آسایش، به عنوان یک ارزش محوری برای مردم مطرح بود. مسلمانان برای اشراف، اهمیت و جایگاه ویژه ای قائل بودند و در تصمیم گیری های اجتماعی تحت تأثیر آنان قرار داشتند؛ به طوری که نوشته اند امیر مؤمنان برای أخذ بیعت از مردم در شام، ناگزیر از اشراف به طور جداگانه درخواست بیعت کرد.

در بصره و کوفه نیز وضع همین گونه بود؛ یعنی اشراف این شهرها در کنار قُرّاء قرآن و حتی بیش از آنان، مکانت اجتماعی داشتند. لذا وقتی علی (ع) پس از جنگ جمل، از بصره رهسپار کوفه گردید، برخی از اشراف، همراه مردم بصره برای بدرقة آن حضرت تا کوفه آمدند. در کوفه نیز اشراف به نمایندگی از مردم به استقبال حضرت آمده بودند.

چنین وضعیتی نشان می داد که مسلمانان بار دیگر همچون دوران جاهلیت، مقدرات خود را به دست صاحبان ثروت قرار داده، اصحاب علم و دین از چشم آنان افتاده بودند؛ زیرا شخصیت نمایندگان و برگزیدگان هر جامعه ای معرّف آمال و آرزو وخواسته های آن جامعه است. وقتی ملتی به ثروتمندان رأی دهند، نشانة آن است که ثروت را بر سایر فضایل بشری برتری می دهند و کسب مال و منال، همّ اصلی آنان است. چنین جامعه ای، جامعة دنیاسالار است، نه دین سالار.

 جامعه ای است که هنگام تعارض مصالح معنوی با منافع دنیوی، دین و معنویت را پای مادیات و دنیا قربانی می کند، لذایذ زودگذر مادی را بر کمالات پایدار معنوی ترجیح می دهد، رهبران راستین خود را در کشاکش مبارزه، تنها می گذارد و به عهد خود با رهبر وفا نمی کند؛ همچنان که مردمان عصر حکومت امیر مؤمنان (ع) به سبب ابتلای به همین بیماری ها، بیشترین ضربه را به آن حضرت زدند.

بخش هایی از مقاله(آسیب شناسی نخبگان تأثیرگذار در حکومت علوی)، دکتر جواد سلیمانی امیری

 



 
نوشته شده توسط : سبحان |  جمعه 95 آذر 5  ساعت 7:57 صبح 

 

اگر همواره بخواهیم بشر را متناسب با مقتضیات زمان معنا کنیم، آنگاه «مقتضیات زمان» به‌جای «شریعت» می‌نشیند و دیگر هیچ انتقادی در هیچ مورد بر انسان‌ها روا نیست و دیگر افراد بشر را نمی‌توان در برابر اعمال خویش مسئول دانست.(کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب سید مرتضی آوینی)

اگر در فرهنگ های رایج معنای کلمه (متعارف) را جستجو نمایید به تعابیری همچون مرسوم ، معمول ، متداول و یا شناخته شده برمی خوریم اما ریشه کلمه متعارف در واقع همان (عُرف) است که به معنای آنچه که در بین مردم پسندیده و متداول است به کار می رود ....

غرضم از این واژه شناسی توجه دادن شما به غلطی مصطلح در گفتار برخی مسولین برای توجیه و تبیین پاکدستی مدیران دولتی است ،به این جملات دقت کنید : اکثر مدیران ارشد دولت در مسیر درست، برای خدا و با حقوق متعارف، برای خدمت‌رسانی به دولت کار و تلاش می‌کنند.

حال سوال اینجاست که در جامعه توحیدی حقوق متعارف مدیران دولتی چه میزان باید باشد و یا به تعبیر بهتر پیشوایان یک جامعه اسلامی بر طبق روایات اسلامی از مواهب مسولیت خود تا چه میزان می توانند بهره مند گردند و آیا دریافت حقوق بر مبنای عرف جامعه، معیار صحیحی برای پرداخت دستمزد به مدیران می باشد ؟

حالتوجه شما را به بخش هایی از بیانات بسیار روشنگرانه و دقیق حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه آذرماه 1379 جلب می کنم  تا به خوبی ذهن ها برای فهم دقیق میزان حقوق مدیران جامعه اسلامی محیا گردد.

(آن حضرت در جایی دیگر از نهج‌البلاغه میفرماید:

«ان‏اللَّه تعالی فرض علی ائمّة الحق ان یقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛

یعنی صاحبان مناصب در نظام حق، حق ندارند خودشان را با اعیان و اشراف مقایسه کنند و بگویند چون اشراف و اعیان این‏گونه خانه و زندگی دارند و این‏طور گذران می‏کنند، پس ما هم که صاحب این منصب و این مسؤولیت در جمهوری اسلامی یا در نظام اسلامی و حاکمیت اسلامی هستیم، سعی کنیم مثل آنها زندگی کنیم؛ یا این‏که چون رؤسا و مسؤولان و وزرای کشورهای دیگر در نظام های غیر الهی و غیر حق این‏طور زندگی می‏کنند، این‏طور خوشگذرانی می‏کنند و این‏گونه از امکانات مادی استفاده می‏کنند، ما هم بایستی همان‏طور زندگی کنیم؛ نه. حق ندارند زندگیشان را با اعیان و اشراف و متمکّنان و یا با منحرفان اندازه‏گیری کنند. پس با چه کسانی باید زندگیِ خودشان را اندازه بگیرند؟

  «ان یقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛

 با مردم معمولی، آن هم ضعیف ها و پایین‏ترهایشان. در این عبارت، این تعبیر نیست که مثل آنها زندگی کن - ممکن است هر کسی نتواند آن‏گونه زندگی را بر خودش تنگ بگیرد - اما این هست که خودت را با او اندازه بگیر و با او مقایسه کن؛ نه با اعیان و اشراف و با فلان پولدار و فلان سرمایه دار. مسؤول و صاحب یک منصب در نظام اسلامی و نظام حق، نباید طوری زندگی کند که باب اعیان و اشراف و متمکّنان و برخورداران جامعه، یا مسؤولان کشورهای غیر اسلامی است. این فرهنگ غلطی است که هرکس در مسؤولیت های دولتی به مقام و مسؤولیتی رسید، باید فلان طور خانه، یا فلان طور وسیله رفت و آمد، یا فلان طور امکانات زندگی داشته باشد؛ نه، دستور امیرالمؤمنین این نیست؛ فقط مربوط به آن زمان هم نیست؛ مربوط به همه زمانهاست. آن زمان هم این‏گونه نبود که همه مردم فقیر باشند. فتوحات اسلامی شده بود؛ در کشور اسلامی ثروتهایی وجود داشت و ثروتمندان و تجّاری بودند که - از راه حرام یا حلال، فعلاً کاری نداریم - زندگیهایشان، زندگی های برخوردارانه بود. امیرالمؤمنین در همین زمان می‏فرماید نباید زندگی شما، زندگی برخوردارانه باشد.؛ این مربوط به مسؤولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامی است که باید خودشان را با مردمِ ضعیف بسنجند، نه با برخورداران جامعه)

همانطور که در جملات ابتدایی متن به نقل از سید مرتضی آوینی نقل کردم اگر همواره در دعوای بین مقتضیات زمان (عرف) و شریعت و احکام اسلامی به نفع عرف و مسائل متعارف غش کنیم به تدریج و با گذر زمان دیگر چیزی از احکام شریعت باقی نخواهد ماند و  مسائل متعارف در هر عصر و دوره ای تعیین کننده اولویت های جامعه خواهند بود ...

امروزه برخی از حضرات مدیر و مسول با افتخار فیش های حقوق 5 الی 10 میلیون تومانی خود را به اسم حقوق های متعارف منتشر می کنند ، غافل از اینکه متوسط حقوق جامعه کارگری ما بسیار بسیار کمتر از این مبالغ است و انگار این دوستان که از حقوق های چند صد میلیونی بهره ای نبرده اند به نوعی بر ما منت می گذارند...

ببینید!!! ما حقوق متعارف دریافت می کنیم ، در این مجال باید خدمت اساتید خودم عرض کنم هر وقت و هر زمان که (ان یقدّروا انفسهم بضعفة النّاس) زندگی های خودتان را با ضعیف ترین مردم جامعه هماهنگ کردید ، به خودتان افتخار کنید وگرنه فیش های 5 تا 20 میلیونی برای شما در دنیا و آخرت افتخاری به همراه نمی آورد. 

حقوق های شما به فرض که متعارف هم باشد باید این سوال را از خود بپرسید که این مبالغ تا چه حدی شرعی می باشد؟!!!

 



 
نوشته شده توسط : سبحان |  سه شنبه 95 تیر 8  ساعت 7:11 عصر 

پیرمرد آرام خندید و بعد، مثل اینکه چیزی یادش آمده باشد ، گفت :راستی نوشیدنی هم داریم .آب سیب یا پرتغال؟

نوشیدنی برای من ؟ نوشیدنی!

من نصفه دیگر جام زهر را می خواهم .نوشیدنی خوبیست . امام هم از آن خورده .تبرک است...

پیرمرد مبهوت او را نگاه می کرد و ارمیا آرام دور می شد.

برشی کوتاه از کتاب ارمیا-رضا امیرخانی

 



 
نوشته شده توسط : سبحان |  یکشنبه 95 تیر 6  ساعت 6:58 صبح 

بسیارى از احکام عبادى اسلام منشأ خدمات اجتماعى و سیاسى است.

 عبادتهاى اسلامى اصولًا توأم با سیاست و تدبیر جامعه است. مثلًا نماز جماعت و اجتماع حج و جمعه در عین معنویت و آثار اخلاقى و اعتقادى، حائز آثار سیاسى است. اسلام این گونه اجتماعات را فراهم کرده تا از آنها استفاده دینى بشود؛ عواطف برادرى و همکارى افراد تقویت شود؛ رشد فکرى بیشترى پیدا کنند؛ براى مشکلات سیاسى و اجتماعى خود راه‏ حلهایى بیابند؛ و به دنبال آن به جهاد و کوشش دسته جمعى بپردازند. در کشورهاى غیر اسلامى، یا حکومتهاى غیر اسلامى در کشورهاى اسلامى، هرگاه بخواهند چنین اجتماعاتى فراهم آورند، مجبورند میلیونها از ثروت و بودجه مملکت را صرف کنند.

تازه اجتماعات آنها بى‏ صفا و ظاهرى و عارى از آثار خیر است. اسلام ترتیباتى داده که هر کس خودش آرزو مى‏ کند به حج برود، و راه افتاده به حج مى‏ رود. خودش با اشتیاق به نماز جماعت مى ‏رود. باید از این اجتماعات به منظور تبلیغات و تعلیمات دینى و توسعه نهضت اعتقادى و سیاسى اسلامى استفاده کنیم. بعضى به این فکرها نیستند، و بیش از اینکه و لا الضالین را خوب ادا کنند فکرى ندارند.حج که مى ‏روند، به جاى اینکه با برادران مسلمان خود تفاهم کنند، عقاید و احکام اسلام را نشر دهند و براى مصایب و مشکلات عمومى مسلمانان چاره‏اى بیندیشند، و مثلًا براى آزاد کردن فلسطین که وطن اسلام است اشتراک مساعى کنند، به اختلافات دامن‏ مى‏ زنند! در حالى که مسلمین صدر اسلام با اجتماع حج و با جماعت جمعه کارهاى مهم انجام مى‏ دادند.

در خطبه روز جمعه این طور نبود که فقط یک سوره و دعایى بخوانند و چند کلمه ‏اى بگویند؛ با خطبه ‏هاى جمعه بسیج سپاه مى‏ شد، و از مسجد به میدان جنگ مى‏ رفتند. و کسى که از مسجد به میدان جنگ برود، فقط از خدا مى ترسد و بس؛ و از کشته شدن و فقر و آوارگى نمى‏ ترسد. و چنین سپاهى سپاه فاتح و پیروز است. هرگاه خطبه‏ هایى را که راجع به جمعه است و خطبه‏ هاى حضرت امیر (ع) را ملاحظه کنید، مى‏ بینید که بنا بر این بوده که مردم را به راه بیندازند و به حرکت درآورند و به مبارزه برانگیزند؛ براى اسلام فدایى و مجاهد بسازند؛ و گرفتاریهاى مردم دنیا را برطرف کنند. اگر هر روز جمعه مجتمع مى‏ شدند، و مشکلات عمومى مسلمانان را به یاد مى ‏آوردند و رفع مى کردند، یا تصمیم به رفع آن مى ‏گرفتند، کار به اینجا نمى‏ کشید. امروز باید با جدیت این اجتماعات را ترتیب دهیم، و از آن براى تبلیغات و تعلیمات استفاده کنیم. به این ترتیب، نهضت اعتقادى و سیاسى اسلام وسعت پیدا مى‏ کند و اوج مى‏ گیرد.

 اسلام را عرضه بدارید. و در عرضه آن به مردم نظیر عاشورا به وجود بیاورید.

چطور عاشورا را محکم نگه داشته و نگذاشته‏ ایم از دست برود، چگونه هنوز مردم براى عاشورا سینه مى ‏زنند و اجتماع مى ‏کنند. (سلام بر مؤسس آن) شما هم امروز کارى کنید که راجع به حکومت موجى به وجود آید؛ اجتماعات برپا گردد؛ روضه خوان و منبرى پیدا کند؛ و در ذهن مردم مطرح بماند. اگر اسلام را معرفى نمایید و جهان‏ بینى (عقاید) و اصول و احکام و نظام اجتماعى اسلام را به مردم بشناسانید، با اشتیاق کامل از آن استقبال مى‏ کنند. خدا مى ‏داند که خواستاران آن بسیارند. من تجربه کرده ‏ام، وقتى کلمه ‏اى القا مى‏ شد، موجى در مردم ایجاد مى‏ گردید. براى اینکه مردم همگى از این وضع ناراحت و ناراضى هستند. زیر سرنیزه و خفقان نمى‏ توانند حرفى بزنند. کسى را مى‏ خواهند که بایستد و با شجاعت صحبت کند. اینک شما فرزندان دلیر اسلام مردانه بایستید و براى مردم نطق کنید. حقایق را به زبان ساده براى توده ‏هاى مردم بیان کنید؛ و آنان را به شور و حرکت درآورید. از مردم کوچه و بازار، از همین کارگران و دهقانان پاکدل و دانشجویان بیدار مجاهد بسازید. همه مردم مجاهد خواهند شد. از همه اصناف جامعه آماده ‏اند که براى آزادى و استقلال و سعادت ملت مبارزه کنند. مبارزه براى آزادى و سعادت احتیاج به دین دارد. اسلام را که مکتب جهاد و دین مبارزه است در اختیار مردم قرار دهید تا عقاید و اخلاق خودشان را از روى آن تصحیح کنند، و به صورت یک نیروى مجاهد، دستگاه سیاسى جائر و استعمارى را سرنگون کرده، حکومت اسلامى را برقرار سازند.

فقهایى حصن اسلام هستند که معرف عقاید و نظامات اسلام و مدافع و حافظ آن باشند؛ و این تعریف و دفاع و حفاظت را با نطق هاى پر شور و بیدارکننده و رهبرى مردم ثابت کنند. در این صورت است که اگر بعد از 120 سال درگذشتند، مردم احساس خواهند کرد که مصیبتى بر اسلام وارد و خلئى ایجاد شده است، و به تعبیر روایت ثُلِمَ فِى الْاسْلامِ ثُلْمة لا یسدُّها شَیْ‏ءٌ. اینکه مى‏ فرماید فقیه مؤمن اگر بمیرد، ثُلِمَ فىِ الْاسْلام، خلئى جبران ناپذیر در جامعه اسلام به وجود مى‏ آید، مردن بنده است که در خانه نشسته ‏ام و کارى جز مطالعه ندارم؟

از رفتن من چه خلئى در جامعه اسلام ایجاد مى‏شود؟ اسلام وقتى امام حسین (ع) را از دست مى‏دهد، ثُلم فیه ثلمة، خلئى جبران ناپذیر در آن به وجود مى‏ آید. کسانى که حافظ عقاید و قوانین و نظام اجتماعى اسلام هستند، مانند خواجه نصیر  و علامه‏ که خدمت شایان و نمایانى کرده ‏اند، اگر بمیرند خلئى به وجود مى‏ آید. اما من و جنابعالى براى اسلام چه کرده ‏ایم که اگر مردیم مصداق این روایت باشد؟ هزار نفر از ما بمیرد، هیچ خبرى نمى‏ شود! ما یا فقیه نیستیم حق فقه، یعنى آن طور که باید بود؛ و یا مؤمن نیستیم حق ایمان.

بخش هایی از کتاب ولایت فقیه امام خمینی ره



 
نوشته شده توسط : سبحان |  دوشنبه 95 خرداد 31  ساعت 7:20 عصر 

 

لزوما برای طی طریق در عوالم مادی و معنوی به مشارطه ، مراقبه ، محاسبه و معاتبه نیازی نیست در روزگاری که من و شما زندگی می کنیم هستند موجوداتی که فارغ از پایبندی به اصول حقه سیرو سلوک پای در این راه می نهند و گاه این مراتب را به گونه ای پر شتاب طی می کنند که خطر گریز از مرکز و پرتاب شدنشان به بیرون از دایره سالکین،هماره آنها را تهدید می نماید.

سالک در این مجال می بایست در ابتدا جهت باد را مشخص نموده و سپس برای بهره مندی از این جریان و خنکای دلنشین آن خود را آزادانه در این مسیل رها کند. شاید که باد خود، او را مامن و پناه شود.

 روزگاری که  یک چشمک گاه موجبات چنان شهرت و اعتباری  می گردد ،که برخی نا امیدان شتابان و مشتاقانه به وادی امید پای می نهند و سودای پرواز در عالم اعتباریات را در سر می پرورانند.

سیاست و سیاست ورزی چنان بر تارک این سرزمین سایه افکنده که حتی هزاران آفتاب تابان دیگر نیز مجال روشنایی بخشیدن به آن را نخواهند داشت ...

طرفین این دعوا چنان بی محابا بر یکدیگر می تازند و خود را در همه امور ذی حق می دانند که گویی در این عالم همه ی رنگ ها از بین رفته و فقط سیاهی و سفیدی باقی مانده است.

در این روزگار مردمی که قرار بود ولی نعمتان انقلاب باشند ، ذیل اندیشه های سیاسی حضرات سیاست پیشه اوقات به سر می کنند و روز به روز در فهم تعابیر و واژگان زاییده ذهن بیمار آنها دچار تناقض می گردند و علم سیاست که قرار بود روزگاری ابزاری برای اداره و مراقبت  امور داخلی و خارجی کشور باشد ، امروزه به ابزاری برای ایجاد دوقطبی و تفرقه در جامعه بدل گردیده است و حضرات سیاست پیشه ما، روز به روز در این چاه ویل بیش از پیش فرو می روند.

مبارزین دهه پنجاه که در ابتدای سلوک سیاسی خویش زندگی جهادی بر طبق مشی حضرت روح الله را برای خود برگزیده بودند. امروزه به تئوری پردازی بر طبق تئوری های توسعه مدرن روی آورده  و در فهم اقتضائات طبقات فرودست جامعه به کل لنگ می زنند و مستضعفین وارث انقلاب نیز هجویات آنها را فهم نمی کنند.

انقلاب مستضعفین در کشاکش دعواهای سیاسی، شتابان و بی محابا به گرداب بی انتهای مدرنیته می افتد و مشی و خوی استکباری روز به روز بر رفتار برخی از متولیان انقلاب چیره می شود و در این میان باز هم امید سکاندار اصلی این سفینه نجات به مردم است .

مردمی که اگر چه بر دین عجائزند و چیزی از تفکر ما بعد الطبیعی امروز نمی دانند،اما به مدد حجت باطنی خویش که عقل اقبال است در اعتقاد خویش ثابتند و حتی اگر نتوانند برهان فلسفی بر اعتقاد خویش اقامه کنند،باز گوهری چون امام را با زیور بدلی روشنفکرانی که همه چیز را با محک «علم» کوته بین و کوتاه پسند امروزی می سنجند اشتباه نمی گیرند.

در این احوال شاید به جای تجدید نظر در مبانی انقلاب ، بیشتر محتاج تجدید نظر در مبانی اعتقادی خویش باشیم. چرا که گویی این مبانی در نظر ما و به مرور زمان طی این سی و هفت سال دیگرگون شده.با عقل امروزی ،بیم آن هست که چند صباحی دیگر از امام و صحیفه اش که نازله چندین و چند باره دستورات الهی در عصر ماست چیزی فهم نشود.

 

 



 
نوشته شده توسط : سبحان |  سه شنبه 95 خرداد 11  ساعت 3:51 عصر 

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
روند رشد اشرافیت و رفاه طلبی
اینجا هیچ چیز متعارف نیست؟!!!
تبرک است ...
هزار نفر از ما بمیرد، هیچ خبرى نمى‏ شود!
سلوک ذیل سیاست
[عناوین آرشیوشده]